‏نمایش پست‌ها با برچسب پیشتازان راه آزادی ایران استان آذربایجان شرقی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پیشتازان راه آزادی ایران استان آذربایجان شرقی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ اردیبهشت ۹, دوشنبه

مجاهد شهید جلال الدین معالی اهری


مشخصات مجاهد شهید جلال الدین معالی اهری
محل تولد: اهر
شغل: مهندس الکتريک
سن: 29
تحصیلات: دیپلم
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: 1367

جلال‌الدین معالی در سال۵۶ در جریان مبارزات سیاسی قرار گرفت و به قیام ضدسلطنتی مردم ایران پیوست. ۲۰روز پس از پیروزی انقلاب برای ادامهٌ تحصیل عازم انگلستان شد تا با کسب تخصص به ایران برگردد و در آبادانی ایران سهیم شود. اما وقتی متوجه شد که خمینی، دزد بزرگ انقلاب، آزادی و آزادیخواهان را به مسلخ برده و همهٌ دستاوردهای انقلاب را به نابودی کشانده است، به مجاهدین روی آورد. 
از سال۵۸‌فعالیت خود را با انجمن هواداران سازمان در لندن آغاز کرد. پس از ۳۰خرداد۶۰ با شنیدن خبر اعدامها، جلال دیگر آرام و قرار نداشت و تصمیم گرفت به‌طور حرفه‌یی وارد مبارزه شود. در این راه خستگی نمی‌شناخت. گرمای تابستان یا سرمای زمستان مانع از تلاش شبانه‌روزی او برای افشای جنایتهای رژیم خمینی و جمع‌آوری کمک مالی برای مقاومت نمی‌شد. 
پاکی، یکرنگی، خلوص و سخت‌کوشی از ویژگیهای برجسته‌اش بود. در فروردین۶۶ طبق درخواست مکررش به منطقه اعزام و در گردانهای رزمی ارتش آزادیبخش سازماندهی شد. سپس در عملیات فروغ جاویدان شرکت کرد. چنگ در چنگ مزدوران خمینی جنگید و کینهٌ مقدسش از خمینی دژخیم را با سرب مذاب بر مغز دژخیمان و مزدوران خمینی بارید و شمار زیادی از آنان را به‌هلاکت رساند. 
مجاهد خلق جلال‌الدین معالی سرانجام در یک درگیری به‌شهادت رسید و خون پاکش را فدیهٌ راه رهایی خلق قهرمان ایران کرد. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

مجاهد شهید خدیجه مدنی


مشخصات مجاهد شهید خدیجه مدنی (مادرموسوی)
محل تولد: تبريز
شغل: خانه دار
سن: 59
تحصیلات: -
محل شهادت: تبریز
تاریخ شهادت: 1365

♦️مرا بر دار کشید، مرا بسوزانید
♦️اما من خیانت نخواهم کرد
♦️هرچند زندگی زیباست
♦️و هر لحظه حیات با تپش تند خود قلبم را به وجد می آورد

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ اردیبهشت ۷, شنبه

مجاهد شهید مهدی منزهی


مشخصات مجاهد شهید مهدی منزهی
محل تولد: تبريز
شغل: دکتر
سن: 28
تحصیلات: دکترا
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: 1367

مهدی منزهی از هواداران قدیمی مجاهدین در آمریکا و در حال گذراندن سال آخر رشتهٌ پزشکی در هوستون بود. او طی ۷سال به‌طور مستمر با انجمن هواداران مجاهدین از نزدیک کار کرده بود. در تیرماه سال۶۶ وقتی خبر شهادت مجاهد شهید محمدحسین عظیمی را، در جریان یک درگیری، شنید تقاضای پیوستن به ارتش آزادیبخش کرد. 
پس از رفتن به منطقه، در عملیات چلچراغ و فروغ جاویدان به‌عنوان امدادگر، به صحنه رفت. در عملیات فروغ جاویدان لحظه‌یی آرام و قرار نداشت. وظایفش را با دلسوزی و عواطف انقلابی و انسانی انجام می‌داد. 
مهدی سرانجام خون پاکش را تقدیم به راه و آرمانش کرد و به کاروان جاودانه‌فروغهای آزادی پیوست. 
«…‌من، مهدی منزهی… که حدود ۹سال است در آمریکا اقامت دارم، وقتی خبر شهادت مسئولم ـ‌در هوستون به‌مدت ۷سال‌ـ برادر مجاهد شهیدم محمدحسین عظیمی (فرمانده مهدی) را شنیدم، با خودم عهد کردم که تا سرنگونی رژیم دجال خمینی خون‌آشام و گرفتن انتقام خون او تمام تلاش و کوشش خود را به‌کار گیرم و با آخرین توان و نیرو و با نهایت فداکاری و ازخودگذشتگی، به جنگ این دشمن خدا و خلق بشتابم… ‌آماده‌ام که برای مبارزه با این جلاد خون‌آشام به منطقه و به پایگاههای نظامی سازمان اعزام بشوم. امیدوارم که بتوانم در کنار سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران تمامی مسئولیتهای محوله‌ام را به بهترین نحو انجام بدهم». تقاضانامه ‌ـ‌ ۱۱آبان۶۶ 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

مجاهد شهید لیدا منصوری


مشخصات مجاهد شهید لیدا منصوری
محل تولد: تبريز
تحصیلات: ديپلم
سن: 24
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: 1367

لیدا منصوری در سال۵۹ در ارتباط با مجاهدین به فعالیت پرداخت. یکی از اعضای فعال انجمن دانش‌آموزان مسلمان تبریز بود. در اغلب کارهای تبلیغی شرکت داشت. مدتی در بخش محلات فعالیت می‌کرد. از میلیشیاهای پرشوری بود که همواره در دفاع از مراکز سازمان در برابر حملات چماقداران و اوباش ارتجاع، فعالانه حضور داشت. پس از شروع مقاومت مسلحانه دستگیر و روانهٌ زندان شد. 
در اوایل بهمن‌ماه سال۶۵ از کشور خارج شد و به سازمان وصل گردید. سپس در تشکیلات خارج کشور مجاهدین، به کار پرداخت. چندی بعد به درخواست خودش به منطقه رفت و در یکانهای رزمی سازماندهی شد. از آن پس با سخت‌کوشی و صلابت بسیار در کسب آمادگیهای هرچه بیشتر برای شرکت در صحنهٌ نبرد رویاروی با دژخیمان خمینی تلاش کرد. 
او برای شرکت در صحنهٌ عملیات روزشماری می‌کرد و همیشه می‌گفت باید جای خالی تمام یاران شهیدم، همان قاصدکهای خونین‌بال میلیشیا، را در صحنهٌ نبرد رودررو پر کنم و به یاد و نام همهٌ آنها آتش قهر انقلابی مجاهد خلق را بر سر و روی مزدوران دشمن بریزم. سرانجام، با فرارسیدن زمان عملیات فروغ جاویدان، با چنین عزم و شوری به میدان شتافت. پس از چند روز رزم و حماسه، در یکی ازصحنه‌ها به خاک افتاد و خون پاکش را فدیهٌ رهایی خلق و میهنش کرد. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ اردیبهشت ۱, یکشنبه

مجاهد سربدار کاظم زینالی


مشخصات مجاهد سربدار کاظم زینالی
محل تولد: تبریز
شغل: معلم
سن: 29
تحصیلات: -
محل شهادت: لنگرود
تاریخ شهادت: 1363

 فریاد تبریز درلنگرود
با ماهی سیاه کوچولو سربدارشد
کاظم زینالی در سال ۱۳۳۶در تبریزمتولد شد. تحصیلات تا مقطع دیپلم را، در شهرخودش به اتمام رسانید. در سال ۱۳۵۶برای دوره سربازی وارد سپاهی دانش شد و به روستاهای لنگرود فرستاده شد. درمدت یک سال در سپاه دانش، به‌عنوان معلم در روستاها‌ی لنگرود تدریس کرد.
قبل از دوره سپاهی دانش، از طریق مطالعه کتابهای صمد بهرنگی، کمی با دنیای سیاست آشنا شد، به‌خصوص با داستان ماهی سیاه کوچولو. در آشنایی با مجاهد شهید حسن نیک فر، که مسؤل مخابرات لنگرود بود به کانونهای کتاب وارد شد. با شروع تظاهرات ضدسلطنتی به‌طور فعالی وارد تظاهرات شد.
دراین مدت با جوانان زیادی ازلنگرود آشنا شد و این پیوندش را با مردم آنجا بیشترکرد. دوران یکساله سپاهی دانش او به پایان رسید، کاظم دیگر به‌طور کامل درفعالیتهای ضدحکومت شاه شرکت می‌کرد. با علاقه ای که به مردم لنگرود پیدا کرد، در این شهرماندگارشد. به‌رغم درخواست خانواده‌اش برا‌ی برگشت به شهرش، او قبول نکرد و درهمانجا ساکن شد. کاظم می‌گفت: من پیوند خاصی با مردم این‌جا پیدا کردم و اصلاً احساس غربت نمی‌کنم.
کاظم پس از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی، به مجاهدین پیوست. به جنبش ملی مجاهدین مراجعه میکرد ومقدارزیادی نشریه مجاهد می‌گرفت و به روستاهایی که آنجا معلم بود می‌برد. به این ترتیب در آگاهی بخشیدن به مردم ازوضعیت سیاسی جامعه و نقش نیروهای انقلابی درمبارزه با رژیم نقش زیادی داشت.
در تبلیغات انتخاباتی کاندید مجاهدین، بسیار فعال بود. درسطح شهر، به‌دلیل این‌که جوان غیربومی بود و تصمیم گرفت بعد ازپایان سربازی در شهر لنگرود بماند، شناخته شده بود. حمایتش ازمجاهدین، او را بیشتر به مردم شناساند. از سال ۵۹، که سرکوب توسط رژیم گسترده ترشد، کاظم کمتردرشهرعلنی می‌شد، اما به فعالیت هایش ادامه میداد.
تا این‌که دریکی ازترددات، کاظم دستگیرشد و به زندان لنگرود منتقل شد. از آنزمان او به‌دلیل این‌که فردی شناخته شده بود، بسیار مورد شکنجه واقع شد. اما دراردیبهشت ۶۳صحنه امتحان وفاداری به آرمان آزادی فرا رسید. پاسداران جنایتکار ودادستانی رژیم، ساعت ۱۰ صبح حوالی میدان اصلی شهر را بستند. چند طناب دار از ماشین بیرون کشیدند.
درحالی که عربده جنگ جنگ تا فتح کربلا ازتمام دستگاههای تبلیغاتی رژیم سرداده می‌شد، تصمیم گرفتند که زهر چشمی از مردم بگیرند. پاسداران و دیگر دژخیمان، سه تیرک اعدام را آماده کردند. سه زندانی را چشم بسته از ماشین خارج کردند. اطراف محل اعدام را محاصره کرده و سه زندانی مقاوم را به طرف طناب داربردند. لحظاتی دیگر، سه مجاهدی که با مقاومت خود، پاسداران آدمکش را به ستوه آورده بودند را با طناب دارحلق آویزکردند.
این تلاشی بود که عنصر مقاومت وپایداری درجوانان و دیگرزندانیان سیاسی را نابود کنند. آیا آن کس که تا آخرین لحظه مقاومت کرد وبه‌خاطر آرمانش جانش را فدا نمود نابود شدنی بود؟!. به این ترتیب کاظم زینالی به همراه دوتن دیگراز هواداران فعال مجاهدین، هرمزعزیزی، علی شعبانی در ۹اردیبهشت ۶۳درشهر لنگرود سربدارشدند. ۳۳سال بعد ازپرواز آن گوهرانی که شعله پایداری و مقاومت را با فدای جانشان زنده نگه داشته بودند گذشته است.
در جنبش دادخواهی تا به محاکمه کشاندن قاتلان آنها لحظه ای درنگ نمی‌کنیم.
خونهای مجاهدین و مبارزین آرمانخواه، هرگز از جوشش بازنمی‌ماند و در تمام این سالیان، روح عصیان و اعتراض جامعه ایران در پیکار با رژیم ولایت فقیه بوده است.



با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ فروردین ۳۱, شنبه

مجاهد شهید جمیله قربانی


مشخصات مجاهد شهید جمیله قربانی
محل تولد: تبريز
تحصیلات: ديپلم
سن: 28
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: 1367

«…‌من جمیله قربانی ‌اواسط سال۵۸ با آرمانهای انقلابی و توحیدی مجاهدین خلق آشنا شدم و تمام آرزوهای خود را در آن یافتم. و از آن پس به شکل حرفه‌یی تمامی بود و امکانات خود را در خدمت انقلاب و خلق گذاشتم. هر روز همراه هزاران تن از خواهران و برادران میلیشیا برای رساندن پیام سازمان به گوش مردم قهرمان و برای افشاگری چهرهٌ کریه دژخیمان حاکم به خیابانها می‌رفتم». 
عاقبت روز تعیین تکلیف نهایی با رژیم خمینی فرا رسید . در ۳۰خرداد۶۰ جمیله قهرمان نیز به میدان شتافت و از فردای آن روز سلاح شرف بر دوش کشید و با دشمن خدا و خلق به نبرد پرداخت . جمیله قهرمان در این دوران معاون فرمانده ۴تیم از تیمهای عملیاتی بود و عملیات متعددی را هدایت و فرماندهی کرد. 
او در مهر۶۲ به منطقه مرزی رفت و پس از آن مسئولیتهای مختلفی به‌عهده گرفت. پس از تشکیل ارتش آزادیبخش در تیپهای رزمی سازماندهی شد و از آن پس قدم به دورهٌ بسیار پربار و شکوفایی در زندگی انقلابی خود گذاشت. به‌دلیل صلاحیتها و شایستگیهایش هر روز به حیطهٌ جدید و بالاتری از مسئولیت‌پذیری دست می‌یافت. فرماندهی قاطع، خلاق و آموزش‌پذیر بود. رابطهٌ عمیق انقلابیش با خواهران تحت فرماندهیش، او را در حل مشکلات و تضادهای آنها،‌به‌ویژه در مورد رزمندگان جدیدالورود بسیار توانمند و کارآ ساخته بود. 
مجاهد قهرمان جمیله قربانی (فرمانده اکرم) در عملیات فروغ جاویدان فرمانده گردان پیاده بود. او در نبردهای فروغ، قهرمانانه جنگید و بارها مزدوران دشمن را به کمین انداخت و آنان را نابود کرد. سرانجام در بالابلندترین فراز زندگی انقلابیش در حماسهٌ کبیر فروغ جاویدان به ‌شــهادت رسید و بــه کهــکشان جاودانه‌فروغهای آزادی پیوست.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

مجاهد شهید جمیله موسوی خطیبی


مشخصات مجاهد شهید جمیله موسوی خطیبی
محل تولد: تبريز
تحصیلات: ديپلم
سن: 27
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: 1367

جمیله موسوی‌خطیبی، از سال۵۷ با مجاهدین آشنا شد. فعالیت حرفه‌یی خود را از سال۵۸ آغاز کرد. از همان ابتدا در نهاد دانش‌آموزی به کار مشغول شد و تا آستانهٌ ۳۰خرداد ادامه داد. سپس به نهاد سیاسی در بخش روابط خارجی منتقل شد و در قسمت خبر به کار مشغول گردید. 
پس از شروع مقاومت مسلحانه انقلابی، جمیله قدم به میدان رزم نهاد و مسئولیتهای مختلفی را در این عرصهٌ جدید نیز به‌عهده گرفت. در سال۶۱ به منطقه اعزام شد. تا سال۶۳ در بخش شهرستانها به‌کار پرداخت و در سال۶۴ به بخش اطلاعات و پس از آن حفاظت منتقل شد. 
با گسترش یکانهای رزمی ارتش آزادیبخش، وارد این یکانها شد و به کسب آمادگی برای شرکت در عملیات پرداخت. با اعلام عملیات فروغ جاویدان، سراپا شور به میدان شتافت و طی رزمی حماسی خون پاکش را فدیهٌ آزادی خلق و میهنش کرد. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ فروردین ۲۶, دوشنبه

مجاهد شهید شهلا نوراللهی


مشخصات مجاهد شهید شهلا نوراللهی
محل تولد: تبريز
تحصیلات: ديپلم
سن: 28
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: 1367

«…‌من شهلا نوراللهی وقتی شنیدم که مجاهدین در خیابان طالقانی محلی دارند و اسم‌نویسی می‌کنند، برای اسم‌نویسی به جنبش رفتم. قبل از ۳۰خرداد در قسمت دانش‌آموزی رابط چند دبیرستان بودم. در اواخر خردادماه۶۰ به‌عنوان رابط بسیاری از نیروها را به سازمان وصل می‌کردم». 
شهلا نوراللهی در سال۵۹ در رابطه با فعالیت سیاسی‌ـ تبلیغی دستگیر شد و مدتی در زندان تبریز بود. پس از شروع مبارزهٌ مسلحانه در سال۶۰ به‌عنوان فرمانده سه تیم، در چند عمل موفق شرکت کرد. در مرداد۶۲ به‌دنبال تقاضای پیوستن به واحدهای نظامی مجاهد خلق، به منطقه اعزام شد. 
به‌دنبال تشکیل ارتش آزادیبخش در سال۶۶، در گردانهای آن سازماندهی شد و در چند عملیات شرکت کرد. مجاهد خلق شهلا نوراللهی پس از انقلاب درونی مجاهدین و شرکت در صفوف ارتش آزادیبخش از رشد و شکوفایی بالایی برخوردار شد و قدم به عرصه‌های جدید رزم و نبرد علیه رژیم ضدبشری خمینی گذاشت. شهید قهرمان مجاهد خلق سرانجام در فروغ جاویدان که مظهر تمام قهرمانیهای مجاهدین بود، با مزدوران دشمن جنگید و پس از واردآوردن ضربه‌های سنگین بر آنان، چهره در خون کشید و هم‌چون ستاره‌یی تابان در کهکشان جاودانه‌فروغهای آزادی جای گرفت.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

مجاهد شهید بیرامعلی واحدی


مشخصات مجاهد شهید بیرامعلی واحدی
محل تولد: ميانه
شغل: سرباز وظيفه
سن: 25
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: 1367

بیرامعلی واحدی از جوانان شهر میانه بود که به جبهه‌های جنگ اعزام شده بود، ولی در جریان عملیات بزرگ ارتش آزادیبخش در منطقهٌ فکه‌‌ـ‌ شوش در روز ۸فروردین۶۷ (عملیات آفتاب تابان) خود را تسلیم رزمندگان ارتش آزادیبخش کرد. 
در اردوگاه شیفتهٌ مناسبات انسانی و انقلابی مجاهدین شد و به جنایتها و خیانتهای خمینی ضدبشر به‌ویژه دجالگری تحت نام اسلام و سوءاستفاده از دین پی برد. بر اثر آگاهی نسبت به هدفهای مجاهدین و فداکاری آنان برای آزادی مردم، تصمیم گرفت که وارد مبارزه با رژیم شود و برای آزادی مردمش از چنگ خمینی دجال به صفوف رزمندگان آزادی بپیوندد. 
همراه با شمار دیگری از همقطارانش، به ارتش آزادیبخش پیوست و به درخواست خود در عملیات کبیر فروغ جاویدان شرکت کرد. سپس در کسوت رزمندهٌ آزادی در حماسهٌ کبیر فروغ جاویدان، با مزدوران دشمن جنگید و پس از واردآوردن ضربه‌های کاری بر پاسداران ظلمت و تباهی، در اوج شرف و افتخار به‌شهادت رسید. پیکر پاک این رزمندهٌ قهرمان توسط همرزمانش به پشت‌جبهه منتقل شد و در کربلا، خاکپای سرور شهیدان حسین (ع) به‌خاک سپرده شد. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ فروردین ۱۹, دوشنبه

فرازی از زندگی جاودانه‌فروغ اشرف – مجاهد قهرمان اکبر مددزاده


مشخصات مجاهد شهید اکبر مددزاده
محل تولد: جلفای آذربایجان
شهيدان سرافراز اشرف
سن: 34
محل شهادت: شهر اشرف
تاریخ شهادت: 1390

در کار و مسئولیت شاخص است.
شاخص سرزندگی و تلاش در مناسبات است
در کار و مسئولیت و پیگیری شاخص است
با جمع یگانه است، حتی یک لحظه‌اش را در خودش نگه‌نمی‌دارد.

اینها جملاتی از گزارشهایی است که همرزمان اکبر مددزاده درباره او گفته و نوشته‌اند، این توصیفات را همرزمان اکبر نه بعد از شهادت او که در شهریور ۸۹ در موردش گفته‌اند. مجاهد دلیر و انقلابی پاکبازی که به‌رغم سابقه نسبتاً کوتاه تشکیلاتی‌اش که از سال ۸۵ به اشرف آمده بود، هم‌چون خواهرش مهدیه که در جمعه خونین ۱۹فروردین اشرف با هم پرواز کردند، به یک مجاهد و رزمنده تمام‌عیار تبدیل شده بود.

شاید این سرعت رشد به این خاطر باشد که اکبر به‌رغم جوانی، سرد و گرم چشیده بود، نزدیک یک سال را در زندانها و شکنجه‌گاههای رژیم به‌سر برده بود و مدتی هم در داخل کشور در ارتباط تشکیلاتی با مجاهدین فعالیت می‌کرد. از این‌رو قدر آن‌چه را که یافته بود، خوب می‌دانست و حاضر بود که تمام وجود خود را برای حراست از آن فدا کند.

ایمان پولادین و عزم جزم اکبر که آن را با شهادت حماسی‌اش به اثبات رساند، در سوگندنامه او نیز می‌درخشد. او می‌نویسد:
«تعهد می‌دهم و سوگند می‌خورم که تا آخرین قطره خونم و نفسم در این مسیر مستمر و استوار قدم بردارم و تا دینش هستم و اگر زمانه هزار مرتبه خطیرتر هم باشد، با اتکا به انقلاب خواهر مریم… استوارتر و پایدارتر هستم و تعهد می‌دهم همیشه مجاهدی صدیق بمانم و لحظه‌یی از آرمانم و هدفم که همان آزادی خلق قهرمان ایران از چنگال آخوندهای خون‌آشام هست، کوتاه نیایم…».

اکبر به راستی معنی حرفش و بهای تعهدش را تا بن استخوان می‌فهمید و در عمل نیز آن را به اثبات رساند. گویی این اکبر است که می‌خواند:
بهایش هرچه باشد می‌دهم باخون برایش هرچه باشد می‌دهم من جان
منم من اشرفی فرزند ایرانم رهم آزادی است و عشق من ایران.



با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ فروردین ۱۷, شنبه

خون شقایق بر خاک اشرف - جاودانه فروغ اشرف، مجاهد شهید مهدیه مددزاده


مشخصات مجاهد شهید مهدیه مددزاده
محل تولد: جلفای آذربایجان
شهيدان سرافراز اشرف
سن: 32
محل شهادت: شهر اشرف
تاریخ شهادت: 1390

تاریخ ورود به اشرف: خرداد ۸۷
تحصیلات: لیسانس کامپیوتر نرم افزاری

ای زندگان خوب پس از مرگ
خونینه جامه‌های پریشان برگ برگ
سرگذشت شما را
به کوه و دشت
بر برگ گل
به خون شقایق نوشته‌اند.

«من یک مجاهد اشرف‌نشان هستم و افتخار می‌کنم، با تمام اشرفیان همصدا می‌شوم و پرچم هیهات را بلند می‌کنم

والّذین اهتدوا زادهم هدًی وآتاهم تقواهم» سوره محمد. قرآن مجید. آنان که هدایت را جستجو کردند هدایتشان کردیم.

خواستم اول!، سپس جویان شدم بهر این رهیافتن پویان شدم
بی‌طلب، رهیافتی، در راه نیست رهنوردی، کار هر گمراه نیست». - ا ز تعهدنامه مجاهد شهید مهدیه مددزاده

مهدیه مددزاده از آن کسانی بود که ابتدا خواست. سپس به جستجو برآمد، در پی آن دوید و آن‌گاه آن را یافت و بهای راهیافتگی را پرداخت، و سرانجام رسید. کلام خودش از هر توصیفی گویاتر است:
«از خدا می‌خواهم مرا در مسیرم ثابت قدم کند و لیاقت جنگیدن و شهادت را به من بدهد و همیشه برای این راه یافتگی هزاران بار خدا را شکر می‌کنم… اشرف مثل شیر می‌غرد و همه را به لرزه در می‌آورد ولی خودش با هیچ بمبی حتی تکان نمی‌خورد
بار خدایا مرا جزء آن مجاهدان و جزء آن بندگانت قرار بده که این رهبری را داشته باشم و نزد خلقم روسفید گردم. و تا آخرین قطره خونم و تا آخرین نفس‌هایم از ارزشهای این سازمان نگهبانی و محافظت خواهم کرد» - از نامه مجاهد شهید مهدیه مددزاده به رهبر مقاومت

مهدیه مددزاده همراه و همدوش برادر قهرمانش اکبر در روز نوزدهم فروردین در راه دفاع از خاک اشرف، به‌شهادت رسید، مهدیه و اکبر با عشق به‌آزادی میهنشان، با پای سر به سوی برج شرف و آزادی ایران، اشرف شتافتند و در فروغ اشرف به ستارگان تابناک و جاویدان آسمان مبارزات مردم ایران تبدیل شدند. به جرعه‌یی از این عشق در نامه خودش به مریم رجوی نگاه می‌کنیم:
«سلامی به گرمی عشق شما و هزار خواهری که هیچ وقت فکر نمی‌کردم که یک روزی بین اینها باشم اما آتش عشق شما آنقدر گسترده است که تا به شهر ما تو جلفا رسید و از کوچه‌های گرگر گذشت و به خونه‌ها رسید و دیگر بی‌تابی و رسیدن به شما… بود و بس».

آری، نور و گرمای آتش عشق به میهن و مردم که از اشرف می‌تراود، بر همه جا می‌تابد و پیام برخاستن و جستن و پیمودن را به همه جا می‌برد و همه جانها و دلهای بی‌قرار هم‌چون دل و جان مهدیه و برادران و خواهرانش را پر می‌کند. درود بر عزم آنها که هم‌چون مهدیه و اکبر، برای آزادی میهنشان بپا می‌خیزند و از شرف ایران و ایرانی دفاع می‌کنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ فروردین ۱۶, جمعه

مجاهد شهید الله‌وردی نجفی


مشخصات مجاهد شهید الله‌وردی نجفی
محل تولد: سراب
شغل: آهنگر
سن: 42
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: 1367

الله‌وردی نجفی بعد از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی با سازمان مجاهدین آشنا شد. از سال58 در ارتباط مستقیم با سازمان قرارگرفت. در بخش کارگری مجاهدین در شیراز مشغول فعالیت شد. در کارهای تبلیغی و افشاگرانه علیه رژیم و نیز جذب نیروهای کارگری بسیار فعال بود. پس از 30خرداد سال60 با ورود مقاومت به فاز نظامی، تلاش خود را برای وصل به واحدهای عملیاتی سازمان آغاز کرد. در اوایل سال62 برای پیوستن به رزمندگان مجاهد در نوار مرزی از ایران خارج شد و به تشکیلات خارج کشور وصل شد.الله‌وردی به‌رغم داشتن خانواده و پنج فرزند، در انتخاب راه پیکار و فدا تردید نکرد و همواره خواستار اعزام به منطقه و خط مقدم نبرد بود. انقلاب ایدئولوژیک سال64 نیز یک بار دیگر دریچه‌های دنیای نوینی را به روی او گشود. پس از اعزام به منطقه در سال64 به فراگیری آموزشهای رزمی پرداخت و در واحدهای نظامی سازماندهی گردید. او در چند عملیات ارتش آزادیبخش شرکت کرد و سرانجام در عملیات فروغ جاویدان سبکبال به‌سوی جاودانه‌فروغهای آزادی پر کشید.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

مجاهد شهید محمد یگانه دوست


مشخصات مجاهد شهید محمد یگانه دوست
محل تولد: تبريز
شغل: -
سن: 27
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: 1367

محمد یگانه‌دوست از جوانان برومند و غیور مردم تبریز بود. از سال57 با مجاهدین آشنا شد و با شکل‌گیری میلیشیا به عضویت یک تیم میلیشیایی درآمد. 
در فاز سیاسی 6ماه زندان بود و در فروردین60 از زندان آزاد ‌شد. ‌ بعد از 30خرداد عضو یک واحد نظامی بود و بعد از مدتی به‌دلیل دستگیری فرماندهش ارتباط وی قطع گردید. ‌در آذرماه61 عازم منطقه شد و قدم به صحنهٌ نبرد رودررو با مزدوران خمینی گذاشت. 
محمد در جنگ آلان شرکت داشت. ‌در عملیات پیرانشهر در سال66 از ناحیهٌ پا تیر خورد و مجروح شد. سرانجام در آخرین نبرد حماسی زندگی انقلابی خود، عملیات کبیر فروغ جاویدان، قدم گذاشت و در آن قهرمانیهای زیادی از خود نشان داد. مجاهد شهید محمد یگانه‌دوست در جریان یکی از نبردهای چهار روزه به‌شهادت رسید و خون پاکش را فدیهٌ رهایی خلق درزنجیرش کرد. 
«…‌‌من محمد یگانه‌دوست… اعتقاد خود را نسبت به ایدئولوژی توحیدی ناب اسلام مجاهدین و رهبری آن اعلام می‌دارم. ‌سازمانی که طی 20سال گذشته با گذار از کوران پرفراز و نشیب مبارزه و با پرداختن سنگین‌ترین بهای ممکن ثابت نمود که تنها و تنها راه و طریقی است که بهروزی و رهایی خلق را به ارمغان خواهد آورد و جامعه را به‌سوی نفی کامل استثمار انسان از انسان یعنی جامعهٌ بی‌طبقهٌ توحیدی سوق خواهد داد و من طلوع صبح روشن و فجر بزرگ را به‌عینه می‌بینم و خود را می‌یابم…». وصیت‌نامه ـ ‌29بهمن64 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ فروردین ۱۴, چهارشنبه

مجاهد شهید ایوب قهرمانی فام


مشخصات مجاهد شهید ایوب قهرمانی فام
محل تولد: بناب
شغل: -
سن: 24
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: 1367

🌹آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
🌹رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
🌹فریادشان تموج شط حیات بود
🌹چون آذرخش در سخن خویش زیستند

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

مجاهد شهید ایوب محمدی سهلان


مشخصات مجاهد شهید ایوب محمدی سهلان
محل تولد: تبريز
شغل: -
سن: 26
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: 1367

ایوب محمدی سهلان در شهر تبریز در خانواده‌یی فقیر متولد شد. از سال۵۵ با مسائل سیاسی آشنا شد. در سال۵۷ مجاهدین را شناخت و از اوایل سال۵۸ در ارتباط با سازمان به‌فعالیت پرداخت. پس از شروع مقاومت مسلحانه در تابستان۶۰، او فرماندهی یک تیم تدارکاتی را به‌عهده داشت. 
در ۱۰مرداد‌ماه۶۱ به منطقهٌ مرزی اعزام شد. مدتی عضو واحدهای نظامی مجاهدین بود و در عملیات متعددی شرکت داشت. سرانجام در عملیات فروغ جاویدان قهرمانانه جنگید و جانش را نثار رهایی خلق خود نمود. وی در وصیت‌نامه‌اش چنین نوشت: «…‌من چیزی جز آن‌چه که مسعود می‌گوید برای گفتن ندارم. او بود که راه را به ما نشان داد، دستمان را گرفت و از تمامی پیچ و خمها گذراند، اوست که شهیدانمان با نامش بر چوبه‌های دار بوسه زدند. ‌و هم اوست که اسیرانمان با نامش در مقابل مخوفترین شکنجه‌ها در سیاهچالها و در روی اجاقهای آتش مقاومت می‌کنند و به روی آن پیرکفتار خون‌آشام و تمامی جلادانش تف می‌کنند. مسعود در فردا، در آن روز «آ» تمامی مردممان خنده به لب و با چهره‌های شاد و گلگون تو را در میان می‌گیرند پیام ما را نیز به آنها برسان و به آنها بگو که بر ‌سر ما چه آمد. ‌بر سر خانوادهٌ مجاهدین چه آمد…». 
پیکر پاک مجاهد شهید ایوب محمدی سهلان توسط همرزمانش به کربلا انتقال یافت و در خاکپای سرور آزادگان حسین‌بن‌علی (ع) به خاک سپرده شد. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

مجاهد شهيد ولي بهراميان


مشخصات مجاهد شهید ولی بهرامیان (بهرامی)
 محل تولد: تبریز
شغل: كارگر
سن: 37
محل شهادت: تبریز
زمان شهادت: 1367

یاد مجاهد شهید ولی بهرامیان گرامی باد
الگوئی از سازش ناپذیری و روحیه مقاومت در مقابل خمینی پلید مجاهد شهید ولی بهرامیان (بهرامی) 37 ساله از اهالی ملکان تبریز از مقاوم ترین زندانیان در زندان تبریز بود. 
یکی از روشهای رژیم سفاک خمینی برای در هم شکستن روحیه و مقاومت مجاهدین در زندان, نگه داشتن زندانی زیر حکم اعدام بود وبا همین جنگ روانی می خواستند روحیه ولی را درهم بشکنند. هر بار که گروهی از زندانیان را برای اعدام می بردند معلوم نبود آیا ولی راهم صدامی زنند یا نه؟ اما او نه تنها کوچکترین نشانه ای از ترس , اضطراب و نگرانی از خود نشان نمی داد, بلکه با شادابی ونشاطی که داشت باعث بالا رفتن روحیه مقاومت و سرزندگی در سایرین هم می شد. 
در حکم صادره از به اصطلاح دادگاه انقلاب که بدست ولی بهرامیان داده بودند, نوشته شده بود: « اعدام تعلیقی ». 
اما رژیم که هیچ سودی از این ترفند کثیف خود نبرده بود, فشار و جنگ روانی خود را روی ولی از طریق فشار آوردن بر خانواده وی ادامه داد و با دجالگری از طرفی آنان را دراضطراب برای اعدام فرزندشان قرار می داد واز طرف دیگر این امید واهی را در آنان دامن می زد که گویا به سادگی می توانند ولی را از اعدام و حتی زندان برهانند. مجاهد شهید ولی بهرامیان با متانت و صبری بی نظیر این دجالگری آخوند های پلید را نقش برآب کرد و باز هم دژخیمان خمینی را بور و زبون نمود. عاقبت در شهریورماه سال 67 در جریان قتل عام زندانیان سیاسی اورا نیزبه شهادت رساندند. 

یادش گرامی وراهش پر رهرو باد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ فروردین ۱۱, یکشنبه

گرامی باد یاد و خاطره بهارآوران مروارید داوود شکیب شرامین


مشخصات مجاهد شهید داوود شکیب شرامین
محل تولد: تبريز
شغل: تراشکار
سن: 25
تحصیلات: -
محل شهادت: عراق
تاریخ شهادت: 1370

مجاهد شهید داوود شکیب شرامین در عملیات مروارید در عراق به شهادت رسید.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ فروردین ۹, جمعه

مجاهد شهید سکینه چاقوساز ایرانی


مشخصات مجاهد شهید سکینه (مادر) چاقوساز ایرانی (مادر جهانپور)
محل تولد: تبريز
شغل: خانه دار
سن: -
تحصیلات: -
محل شهادت: تبریز
تاریخ شهادت: -

🌹مرا عهدیست با جانان 
🌹که تا جان در بدن دارم
🌹هواداران کویش را
🌹چو جان خویشتن دارم

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

مجاهد شهید علی بنازاده امیرخیزی


مشخصات مجاهد شهید علی بنازاده امیرخیزی
محل تولد: تبريز
تحصیلت: ديپلم
سن: 24
تحصیلات: -
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: 1360

 آغاز هر كاري مثل ساختن يك ساختمان، مثل پيمودن يك مسير طولاني، مثل بالا رفتن از يك كوه و رسيدن به قله، در ابتدا خيلي سخت به نظر مياد. انسان وقتي كمر به انجام كاري سخت و يا پيمودن مسيري طولاني ميبنده، در آغاز از انتهاي مسير خبر نداره و ته جاده رو نميبينه كه چه چيزي در انتظارشه و گاه همين عدم آگاهي، باعث بوجود اومدن دودليها ميشه بخصوص اگر اين مسير، مسير مبارزه و درافتادن با يك رژيم ديكتاتوري باشه.
اما هستند كساني كه به طولاني بودن مسير اهميتي نميدن و از ندونستن اينكه چه چيز در كمين اونهاست نميترسند. اونها تنها ايمان دارند كه بايد رفت، ايمان دارند كه بايد اين مسير رو تا به آخر پيمود و همة موانع رو پس زد و بر اونها غلبه كرد تا سرانجام به آزادي رسيد. 

آنان جان بودند و نبض و نفس 
قلبشان به خون سبز طبيعت نمي تپيد 
نبضشان به خون گلهاي سرخ مي تپيد 
فرزندان آفتاب و زمين! 

علي بنازاده اميرخيزي يكي از هزاران فرزند آفتاب و زمين بود. مجاهدي برخاسته از خطة تبريز با راه و رسم پايداران اميرخيز!

علي بنازاده اميرخيزي در سال 1336 در يك خانواده متوسط در تبريز متولد شد. دوران ابتدايي رو در تبريز گذروند و سپس به همراه خانواده اش به تهران اومد. علي از همون كودكي كينة عميقي به رژيم ديكتاتوري شاه داشت. يك لحظه آروم نمي گرفت و خودش در مدرسه با همياري همكلاسيهاش هستة كوچكي رو تشكيل داد و جا كه ميتونست عليه ساواك دست به اعتراض و افشاگري ميزد. به دنبال همين فعاليتها بود كه با سازمان مجاهدين خلق ايران آشنا شد و ديري نپاييد كه توسط نيروهاي ساواك شاه در سال 1355 دستگير و روانة زندان شد. 

در خانة ظلمت زده، روزنة نوري شديم 
تا كه ديباچة آغازي باشيم بر اين متن خاموش 
تا قدمي باشيم كه سرآغاز دويدن باشد، در دنيايي پر از اعجاز 
ما مانديم و روئيديم. 

علي به زندان افتاد اما او هيچگاه ديوار و حصاري رو دور وبرش حس نميكرد. خودش ميگفت اونقدر بايد زندگي رو عميق احساس كرد كه اين احساس از هر مانع و ديوار و حصاري عبور كنه و بگذره و اين باور او به آزادي بود.
سرانجام ايمان علي به بار نشست و روز زيباي آزادي فرا رسيد. روزي كه ديوارها فرو ريختند و زندانيان سياسي بدست مردم ايران آزاد شدند. علي هم جزو كساني بود كه در سال 1357 از زندانهاي شاه آزاد شدند.
ولي آيا اين پايان مسير براي او بود؟ آيا علي به باور حقيقي خودش رسيده بود؟ يا اينكه اين شروع فصل ديگري در زندگي مبارزاتي او بود؟

روز 22 بهمن 1357، توي خيابانهاي شهر ولوله يي به پا بود. همه يكپارچه شور و شوق بودند. آزادي به ميهن بازگشته بود و مردم دسته دسته در خيابونها با رقص و پايكوبي به پيشواز بهار آزادي رفتند. علي هم ميخواست خودش رو از تبريز به تهران برسونه. مادرش اولين كسي بود كه انقلاب بزرگ مردم رو به او تبريك گفت. او در حاليكه داشت از خونه خارج ميشد، با آرامش و وقار هميشگيش به مادر گفت: ”مادر زياد عجله نكن! زندان و شكنجه و اعدام ما از اين به بعد تازه شروع خواهد شد.“ و اين فهم عميق علي رو از ماهيت آخوندهاي مرتجع و دشمن آزادي رو  نشون ميداد.  
وقتي علي همراه ديگر ياران مجاهدش پا در مسير مبارزه گذاشت، براي مبارزه كردن و از همه چيز خود گذشتن مدت زمان و تاريخ مشخص نكرده بود. چرا كه رسم وفاداري به آرمان آزادي رو از ابتدا خوب فرا گرفته بود. 
علي در تمامي فعاليتهاي سازمان مجاهدين نقش فعالي داشت و از همين رو پاسداران خميني همه جا بدنبال ردي از علي ميگشتند تا بتوانند او رو دستگير كنند. ولي علي حتي در تنگ ترين محاصره هم تن به اسارت و تسليم به پاسداران شب نداد. 

یکی از یاران علی می گوید:
علي رو مي شناختم. صداقت و مهربانياش زبانزد همه محل بود. با اينكه 24 سال بيشتر نداشت هر وقت باهاش رودرو مي شدم گويي گُردي دلاور و جاافتاده رو ميبينم. صاف و صادق و دلير و بيباك!

تيتر : 14 تيرماه 60 - تهران 
يك شب گرم تابستون بود. علي اون شب با پنج تن از ياران مجاهدش در خونه يي درتهران به محاصرة پاسدارها در اومد. علي و همرزمانش در اون خونه 6 ساعت تمام در مقابل انبوهي پاسدار كه با انواع و اقسام سلاحها به اونها شليك ميكردند، مقاومت كردند. علي تا آخرين نفس جنگيد و سرانجام در زيرزمين خونه در حاليكه همه همرزمانش به شهادت رسيده بودند در كنار اونها به شهادت رسيد. وقتي پيكر پاك علي رو در قطعه 82 در بهشت زهرا به خاك ميسپرديم، هنوز لبخند بر لبانش بود.

بلوغ شعله ور سرخ و سبز  نسترن است 
شكفتهً در نفس ِتازة سپيده دمان 
درست گويي، جاني به صدهزار دهان،
نگاهً در نگاه آفتاب ميخندد. 

گرچه علي بنازاده اميرخيزي اين مجاهد قهرمان از خطة تبريز به خاك افتاد ولي خونش هيچگاه خشك نشد و همواره جوشيد و شكوفا شد. خواهر علي، سكينه بنازاده اميرخيزي سلاح برادر قهرمانش رو بر زمين نگذاشت و بعد از شهادت علي راهي منطقة مرزي براي پيوستن به مجاهدين شد. سكينه در عمليات فروغ  جاويدان به عهد و پيمان خود با خدا و خلق وفا كرد و به شهادت رسيد.
خواهرزاده علي، فهيمه صادقي نيز در همين مسير پرشكوه و سراسر افتخار به همون رسمي كه علي از خود به جاي گذاشته بود، يعني رسم ايستادگي و مقاومت تا به آخر، حتي اگر گرداگردت را پاسداران شب گرفته باشند، در جريان يك درگيري به شهادت رسيد.

گرچه رفتند ولي چون عطر در عمق لحظه ها جاري؛ چون عكس در برق شيشه ها پيدا و طنين صدايشان در بيت بيت ترانه هاي ما پر پژواك؛ و اينگونه است كه جايشان در جان زندگي هميشه سبز است.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید